از وقتي دارم ميرم شر کت ،هنوز اين اقاي سعيدي رو نديدم،هم دوست دارم زود تر
ببينمش ،هم از فکر ديدنش دچار استرس ميشم،تو اين مدت من فقط صداشو شنيده
بودم که خيلي خشک و رسمي سوالات و يا اوامرشونو بهم ميگفتند و ميپرسيدند،يه
جورايي دوست د اشتم ببينم صاحب اين صدا که اينقدر مغرور و از خود راضيه کيه؟؟؟ اون روز فرهاد با عجله گفت:سيما جان اين چند تا پوشه رو بگير ،ببر پيش اقاي
سعيدي بايد امضا شن بگو فوريه،بعد بگير بيار برا من ،فرهاد وقتي ديد من هنوز
ايستادم ،با حالت جدي گفت:سيما لطفا زود باش عجله دارم،لطفا....بعد هم شروع کرد
به گرفتن شماره و اين يعني بايد ميرفتم.
در زدم،صدايي که خيلي برام اشنا بود گفت:بفرماييد،رفتم تو ،او روي صندلي چرمي
خود نشسته بود و پشتش به من بود،گفتم:ببخشيد اقاي سعيدي ،اقاي معتمدي گفتن
اينا رو بيارم خدمت شما،بايد امضا بشن،در ضمن گفتن که فوريه،بدون اينکه برگردد
گفت:ممنون خانم رحيمي ، لطفا 5 دقيقه ديگه بياييد ببريد...،چه بي ادب ،به خودش
زحمت نداد بر گرده و جواب منو بده،پر رو...،همش تقصير فرهاده،خيلي از کارش
عصبي بودم،دوس نداشتم منو احضارم کنه برا همين خودم دقيقا سر 5 دقيقه در
اتاقشو زدم ،دوباره همون صدا و بفرماييد و دوباره روي صندلي و پشت به من
گفت:ممنون خانم رحيمي ، روي ميز هستند ميتونيد ببريدشون...،از بس عصبي بودم
مدارک و کوبيدم روي ميز فرهاد،داشت با تلفن حرف ميزد ،با عجله خداحافظي کرد
اما من نموندم تا حرفشو بزنه از اتاقش اومدم بيرون و کيفمو بر داشتم که برم،فرهاد
با لبخندي بر لب گفت:خانم خانما چي شده؟با اقاي سعيدي دعوا کردي؟اخه بهم
گفت از شما بخاطر رفتارش معذرت بخوام،نذاشتي توضيح بده ،حالا خودت بگو چي
شده؟گفتم:هيچي ،فقط من نميتونم اينجا کار کنم با اون مدير مغرورش،از طرز
برخوردش بدم اومد نميخوام ديگه با کسي مثل اون يه جا باشم،فرهاد گفت:ارومتر
زشته ميشنوه،سيما تو چت شده؟ميخواستم از شرکت بيام بيرون که گوشي فرهاد
زنگ زد ،فرهاد با ديدن شماره لبخندي زد وگفت:بفرما اينم اقاي سعيدي ،اولين حرفي
که فرهاد به اقاي سعيدي گفت اين بود:امير حسين کارت با کرام الکاتبينه ،بعد در
حالي که ميخنديد گفت:خواهش ميکنم ، چشم ،گوشي دستتون،و گوشي رو به من
گفت:بيا بدبخت زنگ زده ازت معذرت بخواد ،باهاش بد حرف نزني زشته،گوشي رو
از دستش گرفتم و با همون لحن خودش گفتم :بله ....گفت:خانم رحيمي من بابت
هموني که شما رو ناراحت کرده و قصد مجازات داريد معذرت ميخوام ،من
منظوري نداشتم، شما چون هنوز منو نميشناسيد بهتون بر خورده ولي مطمئن باشيد
که بزودي به همه کارها و رفتار هاي من عادت خواهيد کرد،بخشيديد؟در حالي که
از شنيدن حرفاش يه کم اروم شده بودم ،گفتم:خواهش ميکنم منم منظوري نداشتم اما
حق بديد که تحمل کردن بعضي از رفتارها سخته و............
فرهاد نذاشت حرفمو ادامه بدم و گفت:خوب پس اشتي کردين ،با اين حرفش مجبور
شدم با تشکر از اقاي سعيدي گوشي رو بدم به فرهاد ،فرهاد گفت:عزيزم من يه کم
کار دارم اونا ر و تموم کنم خدمتت ميرسم باهات کار دارم ...............

|