تبليغاتX
بازي سرنوشت

بازي سرنوشت

<marquee direction="right">ایکاش روزی بیاد که ما همدیگرو درک کنیم و بفهمیم</marquee>

 دوباره بي خبري از فرهاد ادامه داره و روز هاي سختي که من  دارم پشت سر ميزارم

 يکي پس از ديگري سپري ميشه.از کلاس که اومدم اصلا حوصله هيچ کاري رو نداشتم،

رفتم تو اتاقم ،مامانم پشت سرم اومد و گفت:سيما امشب خونه اقاي معتمدي دعوتيم بابات

 گفته زود ميريم اماده باشيد،هم خوشحال بودم از اينکه دوباره ازشون خبري بدستم

ميرسيد هم نميخواستم برم خونشون،يه جورايي با خودم و فرهاد لج کرده بودم،برا همين
 
نميخواستم برم ،چون ميدونستم تا بينمش ............................

مامانم وقتي ديد من قبول نميکنم با گفتن اصلا نميخواد بياي از اتاقم رفت.

روي تخت دراز کشيدم به خودم و فرهاد و اتفاقاتي که افتاده بود فکر ميکردم که

خوابم برده بود،با صداي زنگ تلفن که نميخواست قطع بشه بيدار شدم هوا کاملا

 تاريک شده  بود سينا هم خونه نبود ،تا من بلند شم و جواب تلفن رو بدم قطع شد،

تازه فهميدم که چقدر خوابيدم،گرسنم هم شده بود رفتم اشپز خونه تا يه چيزي بخورم

 دوباره تلفن زنگ زد تا بيام گوشي رو بردارم دوباره قطع شد،اعصابم خورد شده بود

زود يه لقمه خوردمو تلفن و برداشتم و بردم تو اتاقم،هنوز به پريز نزده صداي نا هنجار

 زنگ بلند شد ،با عجله برداشتم و با خشونت گفتم:بلهههههههههههههههههههههههههه

صداي خنديدنش مثل هميشه  ديوونم کرد اروم شدم مثل هميشه که با ديدنش و شنيدن
 
صداش کم ميارم بازم کم اوردم،با خنده گفت:هنوز حرف نزده داري ميزني ،چه خبره؟

بعد دوباره خودش گفت:اولا سلام سيما خانم گل،خوبي ؟بعد هم بگو ببينم کي تو رو

 اينقدر اذيت کرده که داري پشت تلفن داد ميزني و ميخواي بزنيش؟؟؟؟

زبونم بند اومده بود گفتم:سلام ،چيزي نيست فقط يکي داشت هي زنگ ميزد و قطع ميکرد

فکر کردم بازم اونه ،ببخشيد کاري داشتيد؟با لبخندي گفت:متاسفانه اون مزاحم من بودم

ولي قصد مزاحمت نداشتم شما جواب نميداديد من هم قطع ميکردم ،هيچ حرفي نداشتم بگم

برا همين گفتم:ببخشيد اخه من....نذاشت حرفمو ادامه بدم گفت:اخه شما خواب بوديد،بله

من اومدم و مامانينا رو اوردم شما خواب تشريف داشتيد اونم چه خوابي............!!!!!

يه جورايي دلم ميخواست صحبتو تموم کنم نميدونم چرا،ولي فرهاد پيش دستي کرد و

 گفت:نميخواستم مزاحمتون بشم فقط ميخواستم بدونم برا چي امشب افتخار نداديد؟

اين حرفش با شيطنت همراه بود،گفتم:به همون دليلي که شما  اين همه  مدت به خودتون

 زحمت نداديد حالي از ما بگيريد با اينکه ميدونستيد که من.....ترجيح دادم ادامه ندم،بازم

لبخندي زد و گفت:پس ميخواستيد تلافي کنيد؟شما با من لج کردي چرا دعوت اونا رو

رد کردي،گفتم :فرقي نميکنه،خنديد و گفت:اها چون منم اونجا بودم برا همين اره؟ولي

بايد بگم من بخاطر شما و اين که ميدونستم من باشم بهتون خوش نميگذره نرفتم اونجا،من

 خونه خودم هستم،شما باز هم اشتباه کرديد،مکثي کرد و گفت:پس شما بخاطر من از

مهموني مونديد؟گفتم:برام فرقي نميکرد که برم يا نرم،گفت:ميدونم ،اينو به دفعات مکرر

 بهم ثابت کرديد،حرف زدنش ،خنديدنش،حتي اه کشيدن . سکوتش برام ارامش بخش بود

وقتي سکوتش رو ديدم گفتم:اگه منظورتون اون نامه هستش که خودتم ميدوني مخاطب

اون نامه نادر بود نه تو ،اون نامه رو من برا نادر نوشتم در حد يه شوخي ولي ........هر

چند ديگه برام مهم نيست که چه فکري ميکني چون شما ديگه براتون مهم نيست.........

مدتي از تماس اون شبمون گذشته و من بازم هيچ خبري ازش ندارم،عروسي نادر و

 سميراست و من اميدوارم که بتونم فرهاد رو اونجا ببينم،يکي از دلايلي که به اين

عروسي رفتم همين بود و ديگه اينکه سميرا ازم خواهش کرد که منم تو عروسيشون باشم

نميخواستم سميرا ازمن دلخور بشه،جايي نشسته بودم که اومدن همه رو ببينم ،تو دلم

اشوب بود ،دلم ميخواست زودتر بياد،چرا دير کرده بود؟اگه نياد چي؟هزار تا فکر به

سرم ميزد،سميرا بهم اشاره کرد که چند تا از دوستامون اومدن برم  استقبالشون،داشتم به

اونا خوش امد ميگفتم که ديدم فرهاد وخانوادش وارد شدن با خانم معتمدي روبوسي کردم

 ولي حواسم فقط به فرهاد بود،دسته گل زيبايي دستش بود، داد بهم و تبريک گفت،گفتم:

ممنون لطف کرديد،انشاالله عروسي خودتون،لبخندي زد و گفت:اون موقع هم ميخواي دم

در بايستي؟خنده دار ميشه ها .....از حرفي که زده بودم پشيمون شدم شديدا........

هر وقت نگاش ميکردم با لبخندي جوابمو ميداد ،دور و برش خلوت بود ،خود به

خود کشيده شدم طرفش،کنارش نشستم . گفتم:جاي خوبي رو انتخاب کرديد،نگاهي عميق

بهم کرد و گفت:سيما ميدوني امروز ديگه ميخوام همه بدونن که چقدر برام

عزيزي،ميخوام همه دونن که چدر دوشت دارم ديگه نميتونم پنهونش کنم،نميتونم،دارم

ديوونه ميشم بخدا،ازت خواهش ميکنم بهم اجازه بده امشب باپدرت حرف بزنيم ،شوکه

شده بودم هيچ حرفي نتونستم بزنم ،ادامه داد:سيما ديگه نميتونم اين نگاهها رو به تو تحمل

 کنم ،ميخوام همه بدونن که تو مال مني و کسي حق نداره بهت زل بزنه،با اشاره به چند

نفر از همکلاسيا و اشنايان که داشتن نگاهمون ميکردن گفت:از نگاه همشون متنفرم،ميدونم

تو هم همين احساس رو داري ،ميخوام برا هميشه مال خودم بشي،با نفسات زنده باشم با

نگاهت جون بگيرم با حرفات به ارامش برسم  با خنده هات زندگي کنم ،سيما تو خيلي

وقته شدي همه وجود من ،من بي تو معني  ندارم ،با تو کامل ميشم بي تو هيچم ،

                                        خيلي دوست دارم سيما
خدايا چقدر حرفاش بهم ارامش ميداد ،نگاش برام اميد زندگي بود،نفساش شيشه

عمرم،خدايا من تا حالا چطوري تونستم دوريشو تحمل کنم ..........................

با صدايي که از اعماق قلبم سر چشمه ميگرفت با نگاه کردن به چشمهاي زيبايش گفتم:
                                    فرهاد منم خيلي دوست دارم

ولي امان از بازي سرنوشت که چه بازيها با ما ميکند..................................

 


 

+ نوشته شده در 25 Dec 2007ساعت 0 AM توسط یکتا |


بعضی وقتا با اینکه دورو برت شلوغه بازم احساس تنهایی میکنی
تنهاتر از تنها
بعضی وقتا هست که داریم تاوان کاری رو میدیم که نکردیم و این خیلی درداوره
این روزا نفس کشیدن هم برام سخته
خیلی سخت
ولی هیچکس مو قعیت منو درک نمی کنه
انگار نه انگار که من دارم تو این فشار روحی اب میشم ولی...............................


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


LinkDump

مخصوص صاحبان وبلاگ

آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

هفته دوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385



Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

***روزگار ما***
***مشق عشق***
***با عشق تا ابد***
***هنوزم می توان...!***
***صدای سکوت فاطیما جونم***
تانیا جون خودم ***خیلی باحاله***
اس ام اس بازار توپ توپ
طو لاني ترين شب
بابك
مهرنوش گلم
مرداب عشق
مسافر
Red boy
صباي عزيزم
حريم عشق
ام اس خاموش
مه{nikalas}
*تبسم معبود{مريم جونم}*
مريم گل {تك ستاره اسمان دلم}
سايه سكوت
دو تايي{غريب اشنا}
عاشقان سينه سوخته
كلبه تنهايي من
رهگذر خسته
سكوت
همه چيز اوست(مينا جون)
عاشقانه ها
عشق گمنام
*شيديلك*
فهيمه جون (بشنو صدامو روزگار)
نگاه گريه
عاشقان ديوانه نيستند
زينبيه
تبصره عشق
تنهاترينم من
شميم گلم
*حديث تنهايي--------يكتا جونم*
دلتنگيها
اسيه جونم
عشق-----دوستي----صداقت---مهرباني
عشقولانه+عكس
شهوت مرگ
britney spears
تنها ترین تنها منم **
عشق
بیاتو ! پیدا می کنی ...
احــســان ღ ســحــر
×××امید ابدي×××
عشقاي بچگي قشنگتره ؛ نه ؟!
•• درختان ايستاده ميميرند ••
تدریس خصوصی
عاشقانه بی بهانه
بي تو هرگز با تو عمري
گلچين از همه چيز
دلتنگی ها
کوچولوی تنها
وقایع نگاری لیمو بانو
پسر ها نيان تو(ضد پسر)
WeLcOm TO ThE LaStNiGhT
طنز سروده های عمو مصطفی
ترنم سبز
گلچين از همه چيز
دنياي اس ام اس های عاشقانه
بهترین وب سایت ایرانی
***ضد پاپی ضد مامی _تانيا جونم***
درد هاي يك پسر تنها
چشم به راه
بن بست تنهايي(جيغ بنفش)
عاشقانه
یکی بود یکی نبود
"عاشقانه"
غزال عزيزم
جوک ----اس ام اس----جوک
***ابر زيبا........زيبا جونم***
گنج7دریا
ورود 13- ممنوع/شرکت درجایزه800دلاری
: بهترین وب سایت ایرانی :
رفتيو چشماي خيسم يادگاري از تو مونده...
*ابجي ستايش گل*
عاشقی بد دردیه
دختر خاكستر نشين
بیان ایرانی
الناز جونم
شهریار و مهسا
عشق پاك
بهترين و متنوع ترين وبلاگ
سيدا جون
یادداشت های بوف کویر
دهكده عكس
هر چي.....!!!!!!!
........راز خاموش دلم را......
به تیک آنلاین خوش آمدید
صدای تنهایی
♫♫♫ جدیدترین و بهترین آهنگ ها ♫♫♫
$/\/\$ 4 My LoVe
جوانان***داداش ابراهيم***
چشم بر هم مینهم ,هستی دو سو دارد
*****بهترين كدهاي جاوا*حتما ببينيدمحشره
***نازنين جون خودم***
دختر تنهاي شهر شما
دختر ها
بهترين دانلود ها
به یاد من باش
تالار گفتگو لیلیوم
راز موفقیت
سرزمین عشق *شکیبا *
بزرگترین سایت اموزشی ایران
*عسل بانوی گلم*
قالب های فوق جدید بلاگفا