تبليغاتX
بازي سرنوشت

بازي سرنوشت

<marquee direction="right">ایکاش روزی بیاد که ما همدیگرو درک کنیم و بفهمیم</marquee>

هميشه فكر ميكردم از اين مسافرت لذت خواهم برد اما................

روزهاي اول فرهاد همون فرهاد هميشگي بود و فقط با نگاه ها و لبخند هامون باهم حرف ميز ديم

 و سعي ميكرديم كه نادر و بقيه به كاراي ما مشكوك نشن ولي كم كم بعد از چند روز اخلاق

فرهاد عوض شد و بر عكس نادر خوش حالتر از هميشه بود،ميدانستم بين اونها اتفاقي افتاده ولي

نتونستم كشفش كنم ،چون نه فرهاد اجازه صحبتي با او را داد و نه تونستم از نادر بپرسم،فر هاد

من ديگه نگاهشو از من ميدزديد و فقط تو خودش بود از من فرار ميكرد ،سعي ميكرد اصلا

جلوي چشم من نباشه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم نفهميدم!!!!!!!!!!!!!!!

يك ماه گذشته و من هنوز نتونستم با فرهاد حرف بزنم،موبايلش كه هميشه خاموشه،خونشون هم

كه نميتونم زنگ بزنم،به خودمم اين اجازه رو نميدم كه راه بيافتم تو خيابونا و محل كارشو

....و دنبالش بگردم،همه چيزو سپردم به دست زمان كه اون بهترين حلال مشكلاته.

اون حتي عروسي زينت خواهر نادر هم نيومد ،فكر ميكردم ميتونم اونجا ببينمش اما ..

ماه دوم  بي خبري هم سپري شد ،تو اين دو ماه نادر هر روز خدا خونه ما بودو من در فكر اين

 بودم كه يه جوري نادر رو با سميرا بيشتر اشنا كنم اخه احساس ميكردم از اون بدش نمياد،سعي

 ميكردم هر جايي كه من و نادر هستيم سميرا هم باشه ،واقعا هر دوي اونها رو دوست داشتم و

ميدونستم كه ميتونند باهم خوشبخت بشن و داشتم زمينه اين كارو ميچيدم تا اينكه يه روز نادر زنگ

 زد و گفت:سيما امروز به سميرا زنگ بزن ميام باهم بريم بيرون،از خدا خواسته گفتم:

باشه،زنگ زدم به سميرا و گفتم كه اماده باشه ،وقتي نادر اومد سر درد شديد رو بهانه كردم و

نرفتم ولي گفتم كه سميرا منتظره و بايد با اون بر ه چون زشته كه اون منتظر بمونه ،نادر فكري

 كرد با نگاهي به من گفت:مطمئني كه ميخواهي من با سميرا برم ؟با جديت گفتم:اره نگاه

دقيقي بهم كرد و گفت:باشه ميرم،تا شب دل تو دلم نبود كه بدونم چه خبري شد و نادر ديوونه

چكار كرد،شب سميرا بهم زنگ زدو گفت:سيما حدس بزن چي شده؟گفتم،نادر ازت

خواستگاري كرده مگه نه؟گفت:خواستگاري كه نه،بذار از اول بگم،وقتي تنها اومد دنبالم و من

 علتش رو پرسيدم هيچي نگفت،بعد از يه سكوت طولاني  گفت:سميرا خانم ازتون يه سوالي

بيپرسم جوابمو ميديد؟گفتم:اره ،گفت:سيما كس ديگه اي رو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟صلاح

نديدم  موضوع فرهاد رو بگم ،بنابر اين گفتم:نه،،با تعجب گفت:مطمئنيد؟گفتم:اره تا حدودي

مطمئنم كمي فكر كرد و گفت:شما در مورد من چي فكر ميكنيد؟گفتم:من شما رو در

 همون حدي كه سيما ازتون حرف زده ميشناسم ،پس نظر خاصي ندارم و نميتونم چيزي

بگم،گفت:به نظر شما  اگه من بخوام كس ديگه اي رو دوست داشته باشم سيما ناراحت

ميشه؟گفتم :نميدونم ،گفت:ولي ميدونم كه هر اتفاقي بيافته من سيما رو هميشه دوست خواهم

داشت، حالا به نظر شما اگه كس ديگه اي تو زندگيم باشه از اين كه سيما رو دوست دارم

ناراحت ميشه؟گفتم:نميدونم چي بگم،گفت:مثلا اگه شما اون فرد مورد نظر باشيد چي؟گفتم:

من با شناختي كه از شما و سيما دارم هرگز ناراحت نميشدم ،لبخندي  از رضايت زد و

گفت:بهتره بريم برا امروز همينقدر كافيه!!!

داشتم به حرفاي سميرا و نادر فكر ميكردم ،ميدونستم برا نادر كار راحتي نبوده ،اما خوشحال

بودم كه تونسته بود واقعيت رو بپذيره واين خيلي عالي بودچون اون انتخابشو كرده بود.

يه روز تو اتاقم نشسته بودم كه تلفن زنگ زد و مادرم با احوالپرسي گرمي شروع به حرف زدن

 كرد وقتي دقيق گوش كردم فهميدم كه خانم معتمديه،خيلي كنجكاو شدم بدونم بعد از چند ماه

چطور ياد ما افتاده بودن؟رفتم بيرون ،مادرم تو اشپزخونه بود گفتم:مامان كي بود؟گفت:خانم

 معتمدي بود ،بيچاره داشت گريه ميكرد ،ميگفت فرهاد حالش اصلا خوب نيست،نه دكتر ميره نه

 چيزي ميخوره نه كاري ميكنه هميشه تو اتاقشه و تو خودش ،هيچ دليلي برا كاراش نميتونيم پيدا

 كنيم ميخواست از ما دعوت كنه بريم خونشون اما من پيشدستي كردمو دعوتشون كردم خونمون

 فردا برا شام ميان اينجا ،از خوشحالي نميدونستم بايد چكار كنم ....

خدايا اين همون فرهاد من بود ،چرا اينجوري شده؟خيلي لاغر شده بود خيلي ولي مثل هميشه

جذاب و با وقار،تو چشماش چيزي بود ،انگار دنبال پاسخي براي سوالاتش ميگشت ولي چه

سوالاتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ علت همه اين كارهاي اون فرار ش از من و خيلي چيزايه ديگه ،اما

من  الان فقط ميخواستم نگاهش كنم،چون اينقدر دلم براش تنگ شده ود كه حد و اندازه

نداشت،فقط نگاهش ميكردم و سعي داشتم با نگاه هاي كوتاهي كه بهم ميكنه بهش بفهمونم كه :

                 هنوزز  عاشقش هستم
                                          و ديوانه وار دوسش دارم
                                                                       حتي يشتر از گذشته

 

+ نوشته شده در 10 Nov 2007ساعت 8 PM توسط یکتا |


بعضی وقتا با اینکه دورو برت شلوغه بازم احساس تنهایی میکنی
تنهاتر از تنها
بعضی وقتا هست که داریم تاوان کاری رو میدیم که نکردیم و این خیلی درداوره
این روزا نفس کشیدن هم برام سخته
خیلی سخت
ولی هیچکس مو قعیت منو درک نمی کنه
انگار نه انگار که من دارم تو این فشار روحی اب میشم ولی...............................


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


LinkDump

مخصوص صاحبان وبلاگ

آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

هفته دوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385



Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

***روزگار ما***
***مشق عشق***
***با عشق تا ابد***
***هنوزم می توان...!***
***صدای سکوت فاطیما جونم***
تانیا جون خودم ***خیلی باحاله***
اس ام اس بازار توپ توپ
طو لاني ترين شب
بابك
مهرنوش گلم
مرداب عشق
مسافر
Red boy
صباي عزيزم
حريم عشق
ام اس خاموش
مه{nikalas}
*تبسم معبود{مريم جونم}*
مريم گل {تك ستاره اسمان دلم}
سايه سكوت
دو تايي{غريب اشنا}
عاشقان سينه سوخته
كلبه تنهايي من
رهگذر خسته
سكوت
همه چيز اوست(مينا جون)
عاشقانه ها
عشق گمنام
*شيديلك*
فهيمه جون (بشنو صدامو روزگار)
نگاه گريه
عاشقان ديوانه نيستند
زينبيه
تبصره عشق
تنهاترينم من
شميم گلم
*حديث تنهايي--------يكتا جونم*
دلتنگيها
اسيه جونم
عشق-----دوستي----صداقت---مهرباني
عشقولانه+عكس
شهوت مرگ
britney spears
تنها ترین تنها منم **
عشق
بیاتو ! پیدا می کنی ...
احــســان ღ ســحــر
×××امید ابدي×××
عشقاي بچگي قشنگتره ؛ نه ؟!
•• درختان ايستاده ميميرند ••
تدریس خصوصی
عاشقانه بی بهانه
بي تو هرگز با تو عمري
گلچين از همه چيز
دلتنگی ها
کوچولوی تنها
وقایع نگاری لیمو بانو
پسر ها نيان تو(ضد پسر)
WeLcOm TO ThE LaStNiGhT
طنز سروده های عمو مصطفی
ترنم سبز
گلچين از همه چيز
دنياي اس ام اس های عاشقانه
بهترین وب سایت ایرانی
***ضد پاپی ضد مامی _تانيا جونم***
درد هاي يك پسر تنها
چشم به راه
بن بست تنهايي(جيغ بنفش)
عاشقانه
یکی بود یکی نبود
"عاشقانه"
غزال عزيزم
جوک ----اس ام اس----جوک
***ابر زيبا........زيبا جونم***
گنج7دریا
ورود 13- ممنوع/شرکت درجایزه800دلاری
: بهترین وب سایت ایرانی :
رفتيو چشماي خيسم يادگاري از تو مونده...
*ابجي ستايش گل*
عاشقی بد دردیه
دختر خاكستر نشين
بیان ایرانی
الناز جونم
شهریار و مهسا
عشق پاك
بهترين و متنوع ترين وبلاگ
سيدا جون
یادداشت های بوف کویر
دهكده عكس
هر چي.....!!!!!!!
........راز خاموش دلم را......
به تیک آنلاین خوش آمدید
صدای تنهایی
♫♫♫ جدیدترین و بهترین آهنگ ها ♫♫♫
$/\/\$ 4 My LoVe
جوانان***داداش ابراهيم***
چشم بر هم مینهم ,هستی دو سو دارد
*****بهترين كدهاي جاوا*حتما ببينيدمحشره
***نازنين جون خودم***
دختر تنهاي شهر شما
دختر ها
بهترين دانلود ها
به یاد من باش
تالار گفتگو لیلیوم
راز موفقیت
سرزمین عشق *شکیبا *
بزرگترین سایت اموزشی ایران
*عسل بانوی گلم*
قالب های فوق جدید بلاگفا