|
بازي سرنوشت |
|
<marquee direction="right">ایکاش روزی بیاد که ما همدیگرو درک کنیم و بفهمیم</marquee> |
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم
در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايست
ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست
خدايا :
به من زيستني عطا کن که در لحظه مرگ
بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذاشته است حسرت نخورم.
ومردني عطا کن که بر بيهودگي اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داري
چگونه زيستن را تو به من بياموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
+ نوشته شده در 26 Jul 2007ساعت 1 AM توسط یکتا |