|
بازي سرنوشت |
|
<marquee direction="right">ایکاش روزی بیاد که ما همدیگرو درک کنیم و بفهمیم</marquee> |

نه در بندم ،نه ازادم
نه از خاكم ،نه از بادم
نه آن ليلا ترين مجنون
نه شيرينم ،نه فرهادم
نه از آتش،نه از سنگ
نه ازومم،نه از زنگم
فقط مثل تو غمگينم
فقط مثل تو دلتنگم
چه غمگينم چه تنهايم
نه پنهانم،نه پيدايم
نه آرامي به شب دارم
نه اميدي به فردايم
چه اميدي،چه فردايي
چه پنهاني،چه پيدايي
اگر خوشحال،اگر غمگين
چه فرقي داره تنهايي
تو نيستي قصه دردم
سياهم،ساكتم،سردم
اسيرخاكم و خسته
اگر سبزم،اگر زردم
اگر آبي تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بي رنگم
بدون تو چه بي تابم
بيا از، من ، جدايم كن
صدايم كن،صدايم كن
دلم از دست ،من، خونه
بيا از ،من،رهايم كن
***
درد بي دوا
به درد بي دواي من،كسي مرهم نشد هرگز
نصيب من در اين دنيا،بجز ماتم نشد هرگز
به من هر كس كه روآورد،نمك پاشيد بر زخمم
به دستان تو هم حتي،غم ما كم نشد هرگز
دل من در شب تيره،فقط خورشيد را مي جست
ولي يابنده يك شمع كوچك هم نشد هرگز
دل مغرور من،تنهاي تنها در پي او بود
ولي او هم دمي در فكر سامانم نشد هرگز
هميشه اين دل تنگم،اسير و بند شبها بود
كسي در اين شب تيره،دمي همدم نشد هرگز
در اين شبهاي تنهاييفكسي من را نمي خواند
به درد بي دواي من،كسي مرهم نشد هرگز
+ نوشته شده در 3 Jul 2007ساعت 9 AM توسط یکتا |